اونجایی که با شیطنت رو پارکتا سُر میخورم، بیهوا دستامو دورش حلقه میکنم و از پشت بغلش میکنم، که حتی چونمم نمیرسه تا بزارم رو شونش و بی توجه به اینکه داره چایی میریزه بچه گربه میشم .....
اونجا خود لحظه حال ِ که ذهنم از هر فکری بلنک ِ ....
.
بعدش که زیر دوش آب وقتی چشمامو بستم، دست کردم تو موهام، به خودم میگم میشه هیچ موقع نیاد روزی که نتونم این شامپو رو بزنم؟
برچسب:
نویسنده: آرین یوسفی