تا حوصلمون سر رفت "دوست دارم" خرج ِ مردم نکنیم.
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:30
اگه یکی هم هست که فکر میکنیم ارزش خوابیدن داره! جا دروغ و دونگ و چشات سگ داره، صدات قورباغه داره و برات جبران میکنم!! و همین دست حرفایی که تاریخ انقضاش تا پا شدن از روی تخت ِ و اصولا هیچ پایه ای نداره، خیلی بی تعارف و خیلی انسان گونه تر! از همون اول بگیم. اینجوری نه الکی انرژی خودمونو اتلاف میکنیم ن...
چو از صورت برون آیی جهان پر گلستان بینی
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:45
به نظرم با ارزش ترین چیزی که آدم ها دارن احساس خالصی ِ که ته ته های وجودشون نگهش داشتن و برای هر کسی و هر جایی هم خرجش نمیکنن .... از اون حس و حال های واقعی ِ خود ِ خودشون، از اونا که بازیش نمیکنن و توش دروغ و دونگی نیست، از اونا که بکر ِ بکر ِ و واسه هر کسی هم ترن آن نمیشه .... این حسامون ُ زنده نگ...
ben aklımı senle bozdum
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:52
private :)
my love, my style
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 19:59
وقتایی که مثل الان خودکارم ُ میزارم رو لپ تاپ، عینکم ُ درمیارم، دست میکنم تو چشمام تا کمتر بسوزه و تا بازشون میکنم، ماگم ُ میبینم. بعدش؟ به اندازه رنگ سفیدش یه لبخند خیلی گنده ام : )
لحظه خنکی که میگی böşver
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 23:32
لذت خواب بعد از ظهر؟ ابسولوتلی که به دوش آب یخ ِ بعدش ِ ، از اینا که دندونات میخوره بهم ولی تنت ریفرش میشه. بعدترش؟ یه استرانگ کافی که کل عصرت ُ بسازه و سرخوش را بیفتی بری به کلاسات برسی .... پ.ن: میخونم کامنتا رو ولی نمیدونم چرا خیلی حسودانه واسه خودم نگه میدارمشون. میام حالا واسشون حرف میزنم. مچکر...
دیروز خود را چگونه پس کردید؟
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 2:47
جین برمودای مشکیم ُ با تیشرت طوسی نایک تنم میکنم. همونجوری که موهام خیسه و بوی ماسک موی سیب پخش شده تو خونه، فیله های خرد شده مرغ، پیازهای حلقه ای، یه حبه سیر، روغن زیتون و آبلیمو رو میریزم تو فریگور و برمیگردم به سشوار کردن چتری هام. موهام ُ گوجه کردم، موزیک های تورکچه ام ُ پلی میکنم و تو سکوت خونه...
Kalpten istenen herşey ayağına serilir
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 3:26
اونجایی که با شیطنت رو پارکتا سُر میخورم، بیهوا دستامو دورش حلقه میکنم و از پشت بغلش میکنم، که حتی چونمم نمیرسه تا بزارم رو شونش و بی توجه به اینکه داره چایی میریزه بچه گربه میشم ..... اونجا خود لحظه حال ِ که ذهنم از هر فکری بلنک ِ .... . بعدش که زیر دوش آب وقتی چشمامو بستم، دست کردم تو موهام، به خو...
آروم ِ آرومم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
چرکولی جان ها ما داریم میاییم :دی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
اسمایل گونه
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
نداریم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
iyiyim :)
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
از کمبود خواب و خستگی صدام در نمی اومد. دراز کشیده بودم رو مبل ته سالن، چشمام ُ بسته بودم و پاهامو رو دسته مبل تکون میدادم تا حجم سر درد و چشم دردم کم شه. اومده بود برای شب یخ و به قول خودش لیوان شیک ببره. گفته بود تا دوش میگیرم پاشو یه حالی به صورت یخی ات بده باهم بریم بعد فردا صبح خودم میبرمت خونه...
:)
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:22
شبیه جمعه نبود. حتی شبیه روزای عادی هفته هم نبود. هفتشنبه بود، همونقدر خوشمزه که موقع برگشت از خونه اش دو تا ادم رهای خوشحال وسط اتوبان با موزیک نوستالژیکمون میخوندیم و لبخند بودیم. دقیقا همون نقطه بود که معنای دلتنگی روز جمعه رو از بین میبرد و میکردش هفتشنبه خوشمزه، حالا دیگه هو کرز اصن؟